|
غزلهای عاشقانه در وبلاگٌٌٌٌٌ /www.shaer-ashegh.blogfa.com
+ نوشته شده توسط علی رود سرابی در و ساعت
|
alisabzeawry@yahoo.com + نوشته شده توسط علی رود سرابی در و ساعت
|
عاشق روی توام ای پردیس ای دخت بلا جان خود ، ما را مکن از خود جدا
گل به نزد بلبلان با ارزش است ای تو گل بلبل برایت میدهد سر نغمه ها **** دوش ندیدی کافی نت پر شوروشر بود اخه ادم که ان بود ،خشکل من سحر بود با هم رفتیم به چت و دری وری و گفتگو گفتم ای عزیز من تو شهر و اسمتو بگو گفت که سبزواری ام اما که اسمشو نگفت تو دلم افتاد که انگار گوش من پردیس شنفت گفتم به سحر جونم میخوام تو رو هک بکنم از اتاق عشق خود میخوام تو رو دک بکنم سحر جون قاطی کرد و دری وری گفت که نگو نزدیک بود ما بچه مثبت رو کنه بی ابرو گفتم که سحر جونم غلط کردم ببخشیدم من تورو دوست دارم تو هستی ماهو خورشیدم یاهو چت بدون تو رنگ و صفایی نداره اخر معرفتی دل بی تو جایی نداره میخوام عاشقت دبشم تا بدونن عشق چیه عاشق واقعی توی چت روما ،فقط کیه گفتی واسم اف بذار اینم اف قشنگ تو جوابش رو اف بیار ،اسمتو سنترو بگو + نوشته شده توسط علی رود سرابی در و ساعت
|
ای که داری در چشانت ناله ها از صمیم دل چو می خواهم تو را
**** ای دوست به حال من مسکین نظری کن شاید که به لطفت شبی ارام بگیرم ****** ای دلا عاشق شدی دنیا برایت ننگ نیست فکر معشوقت به سر داری بدانکه قلب اوازسنگ نیست پس برو با صد هزاران جلوه تو در نزد او چون که میدانی که یارت دختری صد رنگ نیست **** دختران بهر نجابت میکنند چادر به سر میروند هر دم چو دنبال هزاران کور و کر کس چه می داندکه چادربهرخرکردن بود ورنه انهامی شوندچون نصف شب ازخانه در **** دیدار مهان در فلک عیش خوش اید هر کس به طریقی دل دیگر برباید انقدر شود مست می وسینه ومیسار مستی زسروسینه و صورت چو براید هرکس به کناری برمیخانه ی یک دوست باشد چو که ان کار بر او پست نیاید بعد از دو زمانی ورق دهر بگردد این عیش به تلخی برجانش به سراید **** دلا دیگر مخور ماتم که یارت نازنین باشد میان دختران یارت یکی از بهترین باشد چو او داری کنار خود کسی جز او نمیخواهی چو می دانی که یار تو زگل زیباترین باشد **** ای کوزه بده اب که من تشنه اسیرم کاندر پی معشوق چو من تشنه بمیرم من تشنه دهم جان، اگر کوزه نباشد ای کوزه چگون دست عزیزان بگیرم ****** ای دوست غم عالم جگرم سوخت ان یار از این عشق به من هیچ نیاموخت او صبرمرا برد به بیراهه ای از عشق از عشق چو پیراهن چرکین به برم دوخت **** روزگاری است که در جمع بتان می گردیم همچو ابیم که در جوی روان می گردیم ساکن غربت عشقیم و به معشوق نداریم امیدی گر چه ما در پی اومست کنان می گردیم ********* سلامت می کنم یارا اگر چه بی وفا هستی که من در پشت در بودم تو امیدم زدر بستی بگفتی رو که مارانیست دراین دنیا چو میل هم مرا رد کردی و اینگونه این دل را تو بشکستی **** + نوشته شده توسط علی رود سرابی در و ساعت
|
به
**** *برای لیلا جون ***** دل عاشق چو شب می سوزد از غم غم عشقش رسد بر کل عالم که مجنون لیلی اش را دوست دارد به غیر او نخواهد هیچ ادم **** لیلی ام باز ا که چون دل بار دیگر فکر توست بر زبانم روز وشب تنهای تنها ذکر توست یک زمان معشوقه ام بودی ولی گشتی جدا بار دیگر یادت امد یاد تو بهرم نکوست + نوشته شده توسط علی رود سرابی در و ساعت
|
|
|